۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه

اعدام خاموش زندانیان بیمار سیاسی

 اعدام هاى خاموش” یعنی محروم کردن زندانیان از درمان و کشتنشان، را از این طریق افشا کرده و افکار عمومى و سازمانهای جهانى را در راستاى فشار به رژیم اسلامى جهت فراهم کردن فورى امکانات پزشکى و درمانى براى این زندانیان بسیج کنید

یا رب سلیمانت کجاست اکنون اگر آید رواست
باشد که از پا افکند این دیو بی بنیاد را
شیرین من ایران من ای در ره تو جان من
برخاستم با تیشه ام یاری بده فرهاد را
خواهم به جای بیستون کوبم سر پرویز دون
گر یاوری یاری کند این تیشه امداد را
حمید حاجی زاده_سحر
كارون حاجي زاده 9 ساله از قربانيان قتلهاي حكومتي با ضربه چاقو به همراه پدرش حميد حاجي زاده شاعر و دبیر ادبیات کرمانی، متخلص به «سحر» به قتل می‌رسد پزشک قانونی تعداد ضربه های دشنه فرو رفته به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود

سعيدي سيرجاني؛ از ايران به عنوان » مظهر العجائب » ياد ميکرد.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که در آن اتفاقات نادر روي ميدهد، يعني کشوري که هيچ چيز سر جاي خودش نيست و هيچ آدميزادي در جايگاه واقعي خودش قرار ندارد.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که چريک هاي فدايي خلقش – که براي مارکس و لنين سينه ميزدند – اغلب شان فرزندان آيت الله ها بودند. کمونيست هايش فرزندان فئودال ها و رهبران حزب کمونيست اش نماز مي خواندند وروزه ميگرفتند.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که مردمانش با دست خود گور خود را مي کنند و بعد گناهش را به گردن امريکا و انگلستان و استعمار و امپرياليزم وصهيونيزم مي اندازند.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که مردمانش، صبح مصدقي اند، عصرش توده اي اند، غروبش سلطنت طلب اند و شامگاهش امت اسلام!

مظهر العجائب يعني

کشوري که از ميان خيل عظيم روشنفکران و سياستمداران و درس خواندگان و اهل تفکرش، مردي بي نام بيرون ميآيد وبر کرسي رياست جمهوري اش مي نشيند.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که مردمش به هوخشتره و خشايارشاه واردشير بابکان و شاپور ذوالاکتاف و کمبوجيه و بو علي سينا و مولانا وزکرياي رازي اش مينازند، اما يک کلام در باره آنها نميدانند.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که مردمانش، براي ويران کنندگان ميهن شان و براي آدمخواراني که خواهران و مادران شان را به اسارت برده و آنها را در بازار هاي برده فروشان بصره و بغداد فروخته و پدران شان را از بارشمشيرآبدار سبکبار کرده اند، قمه ميزنند و زنجير ميزنند و گريه ميکنند و نوحه مي سرايند.

مظهر العجائب؛ يعني

مملکتي که مردمانش هر سال تنها يک دقيقه کتاب مي خوانند اما در همه عرصه هاي علمي و فلسفي و اقتصادي و تاريخي وسياسي، نه تنها استاد، بلکه فيلسوف اند.

مظهر العجائب؛ يعني

کشوري که روشنفکرانش، پس از گذشت هشتاد نود سال،هنوز بر سر اينکه رضا شاه را انگليسي ها آورده بودند يا نه براي هم شاخ و شانه ميکشند.

مظهر العجائب؛ يعني کشوري

که مردمانش اگر دو نفر دور هم جمع بشوند حزب تشکيل ميدهند و اگر تعداد شان به سه نفر رسيد انشعاب ميکنند

۱۳۹۲ آذر ۷, پنجشنبه

هموطن بیا دوباره با هم بودن را تجربه کنیم چیزی که استبداد را سخت می آزارد

نامه سعیدی سیرجانی به علی خامنه‌ای پیش از قتل توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی




به یکباره جان در ستم سوختن مرا بهتر از با ستم ساختن

علی اکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، پژوهشگر و نویسنده ایرانی در تاریخ ٢٠ آذر ماه ١٣١٠ در سیرجان متولد شد. ماه‌‌های آخر زندگانی او، بی هیچ تماسی با دنیای آزاد، در اسارت جمهوری اسلامی گذشت. او در ۲۴ اسفند ماه ١٣٧٢، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد .غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۷۲ خبر دستگیری او به دست جمهوری اسلامی در روزنامه‌ها گزارش شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل، مبنی بر دیدار سیرجانی با خانواده‌اش، آنها تا زمان مرگ وی در زندان، موفق به ملاقات او نشدند.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ سعیدی سیرجانی را در روزنامه‌های رسمی اعلام نمود. درست در همان زمانی که نهادهای بین‌المللی حقوق بشر، آخرین مهلت را برای نشان دادن سعیدی سیرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود، مطابق اعترافات امیرفرشاد ابراهیمی و شواهد آشکار سعیدی سیرجانی در تاریخی میان نیمه تیرماه ۱۳۷۳ تا آذرماه همان سال به دست عوامل وقتِ وزارتِ اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید.

او قبل از دستگیری، در اعتراض به عدم چاپ کتابهایش سه نامه نوشت، یکی به هاشمی رفسنجانی، یکی به مردم ایران و یکی به رهبر جمهوری اسلامی که این آخرین نامه، بنا به پیش‌بینی خودش، حکم تیرش بود. در زیر این نامه به عنوان سندی تاریخی در مورد جنایات جمهوری اسلامی و برگی از مقاومت و از جان گذشتگی مبارزان آورده می‌شود.





جناب آقای خامنه‌ای

پیام عتاب آمیز جناب عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ‌ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب‌الله حسابم را خواهند رسید، که مرگ در راه دفاع از حق، شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته‌ایم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خویش بود و امیدهای برباد رفتهام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذریم از لحن توهین‌آمیز پیام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوایی بعید مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان.

حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد کردید و نامعتقد به اسلام اگر مستند به نوشته‌های من است، ای کاش موردش را مشخص می‌فرمودید، و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که انالله و اناالیه راجعون.

می‌دانم در حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت‌الله منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‌مرگ و خانه‌نشین و مطرودند، تکلیف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی بیگناهی. و می‌دانم رهبر جلیل‌القدری که با یک نهیبش نمایندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت میخزند، البته می‌تواند با تیغ بیدریغ تکفیر حمله بر من درویش یک قبا آرد.

فرموده بودید چرا این همه مزایای حکومت اسلامی را ندیده‌ام و به تمجید نپرداخته‌ام؟ این وظیفه اخلاقی را شاعران و نویسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولایت فقیه درآمده‌اند بهتر و موثرتر انجام میدهند. وانگهی، رژیمی که علاوه بر فرستندههای رادیویی و تلویزیونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختیار دارد چه نیازی به مدیحه‌سرایی مطرودان دارد، به خصوص نویسنده کج‌سلیقه‌ای که هرگز در مدح هیچ امیر و حاکمی قلم نزده است.

فرموده بودید چرا در انتقاد از حکومت شاه، به جزئیات اداری پرداخته‌ام؟ از همین انتقادهای جزئی هم شرمنده‌ام که بحمدالله در این ده سال فرصتشناسان، حق مطلب را ادا کردهاند و بر حاکم معزول تاخته‌اند. وضع من در زمان شاه نیز مانند امروزم بود. می‌نوشتم و چاپ میشد و منتشر نمیگشت. دیکتاتور مغرور بدعاقبت میپنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود میافزاید. قطعا مقالات
سانسور شده من در بایگانی ساواک موجود است. بفرمایید مطالب از "یغما" و "خواندنیها" بیرون کشیدهِ مرا، در مقوله سیاست فرهنگی، ماجرای کاپیتولاسیون، مضحکه تغییر تاریخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بیاورند تا بدانید بودهاند مردم از جان‌گذشتهای که به هیچ دعوی مبارزه و پیوستگی به دارودستهای، از بیان حقایق پروایی نداشته‌اند.

اما در مورد کتابهای توقیف‌شده بنده:
واقعا نمیدانم کجایش حمله به اسلام است یا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا از ریا و دروغ و تبعیض و ستم متنفرم و این نفرت در نوشته‌هایم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در دستگاه حکومت حاضر این است که انتقاد از هر مسندنشین و مسئولی حمل بر "زیرسوال بردن رژیم" میشود و لطمه زدن به اساس اسلام و بهانهای برای سرکوبی و اختناق و نتیجهاش همین که میبینیم. من به آنچه در کتابهای توقیف و خمیر شده‌ام نوشته‌ام عمیقا اعتقاد دارم و در هر محکمهای حاضر به پاسخگویی‌ام. اگر واقعا خلاف اسلام یا حکومت واقعی اسلامی است، چرا بدین شیوه‌های غیراخلاقی با من رفتار میکنند؟ مگر مملکت قانون و محکمه ندارد؟

جناب آقای خامنه‌ای
توقع مردم مسلمان ایران از حکومت اسلامی، جز اینهاست که میکنند. در رژیم کمونیستی تکلیف خلایق معلوم است. همه فضایل و امتیازات در نیروی کار مفید افراد ملت خلاصه میشود و مناصب و مقامات در دست طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامعه؛ در ممالک سرمایهداری، تمول و درآمد بیشتر، ضامن قدرت اجتماعی است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شیوه و از هر طریق صاحب آلاف و الوفی شده‌اند. اما در حکومت اسلامی ضابطه چیست؟ آیا فضایل منحصر به نماز و دعای بیشتر است و روزه طولانیتر و سجده غلیظ‌تر و لقب حاجی و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسیار، یا به حکم آیه کریمه "ان اکرمکم عندالله اتقیکم"، فضیلت افراد محصول تقرب به حق است و قرب یزدان در گرو تقوی؟ اگر چنین است، اجازه فرمایید بی هیچ ملاحظه و پروایی عرض کنم بسیاری از اعمال سران حکومت، خلاف تقواست.

این را به تجربه شخصا دریافتهام و اثباتش اگر خواستید آسان است. بگذریم از دو سال اول که نابسامانی‌ها جواز آشفتهگویی‌ها و آشفته‌کاری‌ها بود. در همین چند ماه اخیر بزرگانی که در خبرنامه‌ها و جراید مرا عضو حزب توده و خدمتگزار شاه و مامور ساواک معرفی کردند هم از معصیت سنگین بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق و خوی من. به فرض این که با گذشته زندگی بنده آشنایی نداشتند به فیض مقام و موقعیت خویش میتوانستند از دستگاه اطلاعاتی کشور جویای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، یا کسانی را مامور، که مزاحمت‌هایی از قبیل سنگ‌پراندن و شعارنویسی بر در و دیوار خانه‌ام کنند.

جناب آقای خامنه‌ای
این بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دین و عقیدهام مباهات میکنم. هیچ ابله مخالف اسلامی نمیآید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصلترین تفسیر قرآن کند. کسی که به اسلام بی‌اعتقاد است، با چه انگیزه‌ای قصیده "این بارگه که پایهاش از عرش برتر است" را تقدیم آستانه قم میکند؟ کسی که دلبسته اسلام نیست، در شرایط حاضر خاموش می نشیند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحمیل شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.

جناب آقای خامنه ای
من بیش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله، اعم از شرقی و غربی در وطن عزیزم مخالفم و بیش از بسیاری از مدعیان به حقانیت شریعت اسلام معتقد به هیچ حزب و دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشتهام و نه بعد از این می‌توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم در سال ٥٧ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی‌کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی‌شدم درین سالهای پیری و ممنوعالقلمی، خانه مسکونیم را که تنها مایملکم در پهنه جهان بود، بفروشم و صرف معاش کنم.



وصیت نامه کامل (شهسوار عرصه آزادگی)


آدمیزاده‌ام
آزاده‌ام
و دلیلش همین نامه
که در حکم فرمان آتش است
و نوشیدن جام شوکران

بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
با تقدیم احترام - سعیدی سیرجانی


چند ماه پس از نگارش این نامه، سعیدی سیرجانی با ناجوانمردانه‌ترین شیوه ممکن به قتل رسید. وقتی در زندان از بابت شکم درد خود ابراز ناراحتی کرد، ذوب‌شدگان در ولایت، یک کپسول سیانور را به جای قرص شیاف درمانی به او دادند و سپس به تماشای رقص مرگ آن پیر شرافت و شهامت نشستند

۱۳۹۲ آذر ۶, چهارشنبه

آقای سید حسین کاظمینی بروجردی زندانی عقیدتی پنجاه و پنج ساله که در حال سپری کردن هشتمین سال از محکومیت یازده
ساله اش به جرم داشتن عقیده جدایی دین از حکومت، همچنان استوار از داخل زندان با ارسال نامه به سازمانها و نهادهای حقوقی به مبارزه خود ادامه میدهد، رژیم ستمدینی در طی این سالها برای به زانو دار اوردن ایشان، از تحت فشار گذاشتن خانواده نیز دریغ نورزیده است بطوریکه پسران اقای کاظمینی یروجردی مهدی و محمد کاظمینی بروجردی، از ادامه تحصیل محرومند و اجازه کار در ادارات و نهادهای دولتی را ندارند و حتی در صورت کار کردن در شرکت های خصوصی هم، عوامل اطلاعات مداخله کرده و اشکال تراشی میکنند .

در این شرایط بد اقتصادی در ایران و با توجه به تورم قیمتها خانواده سه نفری محمد کاظمینی بروجردی، پسر کوچک تر اقای بروجردی بدلیل نداشتن شغل مناسب و درامد کافی و بیمه درمانی بسیار در مضیقه قرار گرفته اند، بطوریکه حسنا کاظمینی بروجردی دختر 4 ساله محمد در اثر سو تغذیه شدید دچار ضعف شدید بینایی شده است.
همچنین مهدی کاظمینی بروجردی که مورد شکنجه های متوالی و طاقت فرسا در زندان اوین قرار داشته، درحال حاضر بخاطر سنگ کلیه در شرایط وخیم جسمی به سر می برد، و بدلیل نداشتن شغل و درامد، قادر به پرداخت هزینه های مالی لازم برای درمان نیست .
این درحالی است که رژیم به شدت این خانواده ها را تحت نظر دارد و از کمک کردن دوستان و نزدیکان به این خانواده ممانعت به عمل می آورد.
کجایند مردان بی ادعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ملغمه ای بنام ایران و ایرانی

مردمان جالبی هستیم 65000 شرکت تجاری دردبی داریم


سه میلیون ایرانی پناهنده درخارج ازایران.

تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است؛

استعدادمان در تهران کشف و نبوغمان در اروپا شکوفا می شود.

برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کار در اروپا خوشمان نمی آید، در ایالات متحده آمریکا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپا می رویم؛

برنامه های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛

در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛

مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته ، اما در پاریس خوانده می شود؛

از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛

در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم، در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم؛

در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، ما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛

در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم، در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنیم؛

ولیعهدمان در امریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهور سابقمان در پاریس زندگی می کند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد ایران است؛

ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردزبانمان فارسی است اما پرازلغات عربی وانگلیسی وآلمانی وفرانسه

درمیهمانی هایمان غذای خارجی سرومی شود وبه آهنگ های غربی می رقصیم.

ازوضع کشورمان ناراضی هستیم اما معتقدیم که برای پول درآوردن هیچ کجا بهترازایران نیست.

وبهترین راه حل برای تغییروضع موجود را نشستن پشت کامپیوترواظهارنظردر فیس‌بوک وتوئیترمی دانیم!

"خداوند" خودش مارا شفا دهد!!!

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

واقعا چه مملکتیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر شما چه میتوان گفت ؟؟؟؟؟؟؟

این تنها یک نقطه از یک کتاب بزرگ حقوق انسانها در ایران است