سکولاریسم از دیدگاه آقای بروجردی
سکولاریسم، اندیشھ ای ایده آل برای خلاصی انسان از تشکیک معنوی است.
آدمی با تفکرات الھی مانوس بوده و روند تکاملی فکری و طبیعی او، ایجاب می
کند کھ ھر نوع نگرشی که ابھامات اجتماعی را دامن می زند و یاس دینی را عارض
مي نماید از پیش پای او برداشتھ شود.
چنانچه به مضرات مذھب دولتی
بیندیشیم، در می یابیم کھ آثار منفی و مخرب آن بھ قدری گسترده و عمیق است
که ھرگونه غرور و افتخاری را بر بانیان و مبشران آن می خشکاند.
در احکام اجرائی دین سیاسی، میدان عمل و اختیار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن ھمگانی بر محوریت مقدسات دینی می آید.
سکولار شدن ایران، تنھا راه خلاصی ملت از عقبگردھای معنوی و مادي است.
زیان و ضرری که مردم از دین ستیزی و مذھب زدائی می بینند آنچنان سنگین و
سخت است که نسلھای بسیاری را متلاشی می کند و فصلھای خطرناکي را در مقاطع
تاریخی باز می نماید که در آن، عدالت، صلح و وجدان بی رنگ می گردد.
بی
گمان، دستورات اسلامی را حصارھا و مرزھائی فرا گرفته که نیاز بھ بازگشائی
ھاي نوین در ھر عصری دارد تا با توجیه به موقع و مدبرانه منطقه ای و عاطفی،
رھگشای پیروانش باشد و از سرخوردگیھا و دلزدگیھای اجتناب ناپذیر حفظ شود.
ھر حکومتي با اعمال قوانین اجتماعی و درون محیطی مي تواند نظم و آسودگی را
به ارمغان آورد، ولي در اثر اختلاطش با قواعد اسلامی، بھ یک معجون ناھمگون
و ناھنجاری مبدل می شود.
راه رھائی رعیت از فلاکت استبداد، تقریر خواسته ھا و نیازھای عامه مردم در موضوعیت دموکراتیک است.
در وضع قوانین كشور، مي باید به علائق و گرایشات ھمه جانبه ملت توجه داشت
تا حقوقی از آحاد اھل میھن ضایع نگردد و آنگاه مجموعه ایده ھا و نظرات
اراده ھای خلایق این مرز و بوم، به عنوان حاکمیت مطلقه مطرح شود.
آنچه
که از تجربیات سی سال حکومت ایران بھ دست می آید، بی حوصلگی اقشار از
فرامین تند دینی است و عدم اقبال اکثریت از توصیه ھا و توقعات مذھبی می
باشد.
اینک روزگار خشونت و سخت گیری تحت نام آیات آسمانی به سر آمده و
بشریت را طاقت بایدھا و نبایدھای بی دلیل و منطق، سرریز گشتھ و سرگذشت
حکومتھای دینی، از پیش از این نیز بر نفرت و انزجار اھالی ولایات و ممالک
دیگر، حکایت داشته است.
جمھوریت در جھان امروز، ملعبه دستھای پنھان
دیکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتھا از تقدم خواسته ھای حکام بر
امیال آنھا خراب شده است.
٢
امروز پیدا کردن یک جمھوری که به واقع
کلمه زمامداری مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبیت کند در ھمه دنیا
کمیاب است و صد خجلت که آمیختن نام جمھوری با اسلامی، طنز بی نمکی را تحویل
داده که انتھایش بی آبروئی خدا و لوث مقدسات آسمانی گشته است.
برای
خروج یک ملت تحت ستم از قیود استبدادی با لعاب مذھب، رفراندومی نیاز است به
دور از معادلات رایج وحاکم که اصلاح اخلاق ویران شده جامعه کند و پادزھری
بر سموم تزریق شده بر پیکر وطن محروم از عدالت ازناحیه شریعت مآبان دروغین
باشد که در این رای گیری، ھر ایرانی حق انتخاب متد و مدلی از رژیم سیاسی
واجرائی دلخواه را داشتھ باشد.
عموما نبض جامعه فعلی در مشرب آزادی فکر و استقلال عقیده و رھائی از تفتیش مذھبی و دوری از حصارھای خشک دینی می تپد.
خستگی مفرط مردم از روند مبانی سوخته اسلامی به حدی است کھ ھر نوع تعھد
دیرینه و پدری را در زمینه آموزه ھای دینی بی رمق کرده و ملتی که سی سال
قبل به عشق علی و حسین و رضا، شھره بودند اینک از نامگذاری فرزندانشان به
این اسامی ھم، ابا دارند.
برای نیل به اھداف خیرخواھانه و بشر دوستانه
باید به یک اجماع جھانی رسید که مردم اسیر در تارھای عنکبوتی استبداد را
ھمیاری به اقامه دعاوی حقیقی و حقوقي نمود و از تداوم خودکامگی و خودخواھی
مجریان قلدر کاست و این مھم میسر نشود مگر به تعدیل قوای حاکم و عقب نشینی
ھای موثر از مواضع زورگویانه و جسورانه او، و شاید نیاز بھ یک جراحی بین
المللی شود تا موازنه قدرت بین حاکم و محکوم، حق نفس کشیدن را به رعیت بی
نفس بازگرداند.
گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و
مصلحین صادق در یک مجمع و حضور معتمدین و موثقین ملت و ھمچنین نظارت
مدافعین صلح و آزادی، راه را برای کشاندن مدعیان دیانت، به گردن نھی به
خواسته ھا و نیازھای مردم، ھموار می سازد.
وجود روحانیون آزادیخواه و مستقل و راست اندیش در چنین جوامعی ، تاثیر گذار بر اقشار مذھبی خواھد بود؛
چرا که باورداشتھای ناصحیح و نادرست دینی که معلول شانتاژکاری و مغلطه
کاری ھای ملاھاي درباری بوده، سبب مسخ عقاید روحانی گشته و سرابی از
تلقینات بی پایه و اساس را در تفکرات به ظاھر دینی معتقدان به اسلام ایجاد
نموده و موجب بسط اقتدار زالوھای مذھبی شده که خون جامعه را به اسم دیانت و
معنویت می مکند و به جایش سموم خطرناکی را به نام عبادت، در شریان اجتماع
منتقل می سازند که ریشه خداگرائی را می سوزاند و ملتی را به نیستی می برد.
آنقدر دیون کاذبی را بر ذمه اھل اسلام ھموار کرده اند که ھر نوع اطاعت کورکورانه ای را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد می نمایند.
پس این پرده گشائی و رازدري ھا را دوای بیماری دین زدگی می دانیم و دوران
انتقالی از موقعیت وابستگی ھای ناسالم مذھبی به واقع گرائی دینی، مقدمه
ورود به دموکراسی نجات بخش خواھد بود.
٣
اینجاست که نقش فعال و
خلاق ما نمودار می شود و عدم توجه جھانیان به مواضع من، به ویژه در طول این
سه سال گذشته، ابزار تقویتی در سرکوب داخلی را فراھم آورده است، فلذا ھم
صدائی بین المللی با این پیشوای زندانی و اجماع نھادھای قدرتمند جھانی در
تحکیم شعائر و اھدافم روزنه ھای سکولاریسم و دموکراسی را بازگشائی مي
نماید.
سید حسین كاظمیني بروجردي
جھت ارائه به پنجمین كنفرانس سالانه صلح و مذھب در دانشگاه " کی اس یو " آمریکا
فروردین ١٣٨٨ ، مارس ٢٠٠٩ ، زندان مرکزی یزد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر